|
سخت است هنگام وداع آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است ، پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد
گفته بودم که اگر بوسه دهم توبه کنم که دگر باره از این گونه خطاها نکنم بوسه را داد چو برداشت لبش از لب من توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم
این پست رو فقط بخاطر یکی از دوستام نوشتم که فکر میکنه تنهاست اما خبر نداره که خیلیا در کنارشن.البته دلیل دیگشم اینه که یادم رفت تولدشو تبریک بگم و این موضوع اذیتم میکرد. این اشعار هدیه ی خوبی نیستن اما میتونن به عنوان یادگاری از یک دوست تو قسمتی از فایلات جایی داشته باشند. با تو کوچه های بن بست میرسن به کهکشونها با تو بیراهه یه راهه به نشونه بی نشونا اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن آرزویم این است : نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را میخواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تورا دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد گل من هدیه ام را بپذیز چکه اشکی ست که از چشمه ی جوشان دلم جوشیده و گلی سرخ که از سبزترین ناحیه ی عشق برایت چیدم
به تو عادت کرده بودم رفتی شدی غریبه عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی فقط و فقط با تو بودم توی دنیای دو رنگی اما تو رفتی...
نمی دونم میخوام بنویسم دلم گرفته می خوام حرف بزنم اما از کجا بگم؟
از کجای این دنیای لعنتی که اینجوری با من بازی میکنه خسته شدم اما دلیل خستگیمو نمی دونم از یاد رفتم اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه یکی نیست بگه خدایا اگه دست به ساختن این دنیای زشت نمی زدی چی می شد؟ چرا باید همیشه بازنده من باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این انصافه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عدالته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه به قرآن این آخر نامردیه
دروغ پسرانه : 1. خيلي ميخوامت(ماشاالله پسرها همه رو ميخوان) 2.هميشه به يادتم(مخصوصا موقع لالا) 3.تا اخرش با هاتم(ولي از نوع بشنو باور نکن) 4.غير تو به هيچکسي فکر نميکنم(اره جون عمت) 5.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حين تلفن پشت خطي داشته باشي) 6.تا حالا با هيچ دختري انقدر صميمي نبودم(به جز اون يکي) 7.دوستت دارم(دروغ سال)که مد شده
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند. زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ. زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز. زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز. زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...
سلام دوستای گل خودم چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدین گفتم خیلی بی ثباتم دوباره بر میگردم؟!؟!؟!؟!! امیدوارم بتونم با نظرای قشنگتون یه وبلاگ قشنگ و دیدنی بسازم
خدا پشت و پناه همتون
سلام دوستای گلم امیدوارم خوب و سلامت باشید راستش برای آخرین آپم اومدم امروز ۱/۲/۸۷ و ساعت ۴:۱۰ است. دیشب یه مساله ای برام پیش اومد و تو چت با یکی از بهترین دوستام حرفم شد و دیگه نمی خوام بیام اینترنت.راستش آدم بی ثباتی هستم شاید فردا ۱هفته ی دیگه ۱ماه دیگه یا یه روزی از همین روزای خدا دوباره برگشتم. به هر حال از همتون ممنونم که با نظرای قشنگتون همایتم کردین که وبلاگم رو به اینجا برسونم خصوصا" میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و ویرانه ی خویش می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه ی امید محال می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد و می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من ز تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من... امیدوارم دوباره بتونم بیام پیشتون خیلی دوستون دارم
قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از چشمان بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
دلواپس و بی تابم باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارم و تا خود صبح بیدارم حس خوبی ندارم چشام همش به ساعته می پرسم این چه حسیه؟ یکی میگه خیانته گوشی و بردار تا صدات یه ذره آرومم کنه این نفسای آخره دلم داره جون میکنه همش دارم فکر می کنم دست یکی تو دستته دارم میمیرم ای خدا فکر می کنم حقیقته
*مرسی که بهم سر میزنین اما نظر یادتون نره*
آن کسی که می گفت دوستت دارم، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت و صدای خش خش برگها همان آوایی بود که من گمان می کردم می گفت : دوستت دارم!
چرا دنیا اینجوری شده؟...
چرا تا میخوای به کسی تکیه بدی همچین خودشو کنار می کشه که جوری بخوری زمین که دیگه نتونی بلند بشی؟... آی خدا دلگیرم ازت... آی زندگی سیرم ازت... آی زندگی می میرم و عمرمو می گیرم ازت... این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنن این نفسای بی هدف زنده به گورم می کنن چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره فرشته ی مردن من منو از اینجا می بره چه اعتراف تلخیه...انگار رسیدم ته خط...وقت خلاصی از همس... آی دنیا بیزارم ازت
عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم واز خودم گسستم وليكن سرنوشتم اين سه حرف بود تو را... ديدم پرستيدم شكستم
بهار بهترين بهانه براي آغاز و آغاز بهترين بهانه براي زيستن است سال نو مبارك بر آمد بهاری دیگر مست و زیبا و فریبا چون دوست سبدی پیدا کن ، پر کن از سوسن و سنبل که نکوست همره باد بهاری بفرست پیک نوروزی و شادی بر دوست !
عاشقی آوارگی بیچارگی دارد به خویش مرد باید بود و رفت باید گذشت از جان خویش زندگی بی عشق مرگ است مرگ بر این زندگی زنده باد عاشق پرستی زنده باد این زندگی
گویند اسكندرقبل از مرگ وصیّت كرد هنگام دفن كردن من دست راست مرا بیرون ازخاك بگذارید ،پرسیدند چرا،گفت میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت بد نیست ما هم از اسکندر یاد بگیریم و یه کم به مغزمون فشار بیاریم شاید یادمون بیاد ایرانی هستیم و این خصلتهای عربیمونو کنار بزاریم...
من به اندازه جشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان
امسالم مثل سالای دیگه گذروندم و به جایی نرسیدم وقتی فکرشو می کنم میبینم پسرفت کردم که پیشرفت نکردم از اینا گذشته آدم چقدر می تونه بد شانس باشه؟؟
دیروز دوستم سر کلاس یه شعری واسم نوشت از آقای مهدی سهیلی که وقتی خوندمش دوباره یاد این زندگی لعنتی افتادم و یاد سکوت خدا در برابر دنیا که چطوری داره بازیمون می ده یاد لحظه های تنهایی یاد وقتایی که دوروبرم شلوغ بود و انگار کسی نبود... شعرش این بود (( من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید))
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آیین ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
من از یاران عاشق می نویسم
نه از باران نه از باران شبنم نه از گل ز اسرار حقایق می نویسم من از داغ شقایق می نویسم محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد به یاد دیگران بودن دل بی کینه می خواهد
سالها بود از خود می پرسیدم که من کیستم؟... آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چيستم؟ ديدمش امروز و دانستم كنون او به جز من ، من به جز او نيستم...
شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی
هر شکستی که به هرکس برسد از خویش است
آه... امشب بوي باران تازه است ... التماس گريه بي اندازه است ... تازگي ها شب برايم آشناست ... من و شب هستيم.... غم هم پيش ماست ... مي نويسم گاه زيبا گاه زشت... مانده ام در لابلاي سر نوشت ... روز از گنجايش غم خالي است... شب براي گريه هايم عالي است... |
About![]()
کسي چون تو مرا غريب و تنها نگذاشت Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
پسری تنها
شاپرک |